ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۰۶۳۳

پیش‌بینی‌های اشتباه، تصمیم‌های پرهزینه؛

چرا حتی نخبگان اقتصادی هم غافلگیر می‌شوند؟

چرا حتی نخبگان اقتصادی هم غافلگیر می‌شوند؟

تحقیقات نشان می‌دهد حتی مدیران ارشد شرکت‌های بزرگ آمریکایی هم در پیش‌بینی فردا درمانده هستند. آن‌ها درست یک سال قبل از شروع بحران ۲۰۰۸، بدترین سناریوی مپمکن را یک بازار راکد پیش‌بینی کرده بودند و سقوطی را که آمد، ندیدند.

حتماً فکر می‌کنید که نسبت به دیگران، آینده را بهتر پیش‌بینی می‌کنید. اشتباه می‌کنید.

به گزارش اکوایران، تحقیقات نشان می‌دهد حتی مدیران ارشد شرکت‌های بزرگ آمریکایی هم در پیش‌بینی فردا درمانده هستند. آن‌ها درست یک سال قبل از شروع بحران ۲۰۰۸، بدترین سناریوی مپمکن را یک بازار راکد پیش‌بینی کرده بودند و سقوطی را که آمد، ندیدند. 

در پی وقوع رکود بزرگ اقتصادی، یک سوال ذهن‌ها را به خود مشغول کرده است: چطور شد که اکثر رهبران تجاری آمدن آن را پیش بینی نکردند؟ در تقریبا تمام صنایع و حتی در میان دولتمردان، فروپاشی اقتصادی سال ۲۰۰۸ یک غافلگیری تمام عیار بود؛ یک (قوی سیاه) که کمتر کسی حتی احتمال رخ دادنش را در نظر گرفته بود. 

مشکل کجای تفکر این مدیران بود؟ به نظر می‌رسد که این تصمیم گیرندگان قربانی یک نقص روانشناختی شده‌اند که در صدها مطالعه علمی به اثبات رسیده است: اعتمادبه‌نفس بیش از حد. 

اعتمادبه‌نفس بیش از حد خود را به دو شکل نشان می‌دهد. اول، اثر بهتر از میانگین است، جایی که اکثر ما فکر می‌کنیم در بیشتر زمینه‌ها از دیگران تواناتر و باهوش‌تر هستیم. دوم، و شاید خطرناک‌تر، کالیبراسیون اشتباه است؛ یعنی شکافی بین آنچه فکر می‌کنیم می‌دانیم و آنچه واقعاً می‌دانیم. این فاصله میان حس قطعیت ذهنی ما و واقعیت عینی است. 

برای درک این مفهوم، یک آزمایش ساده انجام دهید. بدون نگاه کردن به اینترنت، قطر کره ماه را به کیلومتر حدس بزنید. دو عدد بگویید: یک حد پایین، به طوری که ۹۰ درصد اطمینان دارید قطر واقعی از آن بیشتر است، و یک حد بالا، با ۹۰ درصد اطمینان از اینکه قطر واقعی از آن کمتر است. از نظر آماری، این به شما بازه‌ای با ۸۰ درصد اطمینان می‌دهد. 

در آزمایش‌هایی که از مردم چنین سوالاتی پرسیده می‌شود، تقریبا همه بازه‌هایی بسیار باریک‌تر از آنچه باید، ارائه می‌دهند. یعنی پاسخ صحیح، بیشترمواقع، خارج از بازه‌ی تخمینی آن‌ها قرار می‌گیرد. راستی، قطر ماه ۳۴۸۰ کیلومتر است. غافلگیر شدید؟ 

برخی اقتصاددانان معتقدند که این یافته‌ها که عمدتا از آزمایش روی دانشجویان به دست آمده، در دنیای واقعی و بازارهای رقابتی صدق نمی‌کند. به گمان آن‌ها، مدیران ارشد شرکت‌های بزرگ که در این آزمایش‌ها نقش خوکچه هندی را بازی می‌کنند، بسیار خوش‌کالیبره‌تر هستند. اما یک مقاله جدید نشان می‌دهد که این دیدگاه خوش بینانه، خود نوعی اعتمادبه‌نفس بیش از حد است. 

در این مقاله، سه اقتصاددان مالی به نام‌های ایتزاک بن دیوید، جان آر گراهام و کمپبل آر هاروی، به این نتیجه رسیدند که مدیران ارشد مالی شرکت‌های بزرگ آمریکایی در پیش‌بینی آینده چندان خوب عمل نمی‌کنند. این تحقیق از داده‌های یک نظرسنجی فصلی استفاده کرده که دانشگاه دوک از سال ۲۰۰۱در میان مدیران مالی انجام می‌دهد. 

در این نظرسنجی، از مدیران مالی خواسته می‌شد که بازده مورد انتظار شاخص S&P ۵۰۰ را برای سال آینده پیش‌بینی کنند، هم بهترین حدس خود را بگویند و هم بازه‌ی اطمینان ۸۰ درصدی‌شان را. یعنی باید عددی می‌دادند که با ۹۰ درصد اطمینان، بازده واقعی کمتر از حد بالای آن و با ۹۰ درصد اطمینان، بیشتر از حد پایین آن باشد. 

نتایج نشان داد که مدیران مالی، به عنوان یک گروه، کالیبراسیون وحشتناکی دارند. بازده واقعی بازار در سال بعد، تنها در یک‌سوم موارد درون بازه‌ی اطمینان ۸۰ درصدی آن‌ها قرار می‌گرفت. به عبارت دیگر، این مدیران اجرایی در پیش‌بینی بازار سهام چندان ماهر نبودند. در واقع، پیش‌بینی‌های آن‌ها همبستگی منفی با بازده واقعی داشت. برای مثال، در نظرسنجی ۲۶ فوریه ۲۰۰۹، مدیران مالی بدبین‌ترین پیش‌بینی خود را ارائه دادند و انتظار بازدهی تنها ۲.۰ درصدی برای بازار با حد پایین منفی ۱۰.۲ درصد را داشتند. اما در واقعیت، بازار در سال بعد ۴۲.۶ درصد صعود کرد. 

شاید عجیب نباشد که مدیران مالی نتوانند مسیر بازار سهام را دقیق پیش‌بینی کنند. اگر می‌توانستند، الان مدیر صندوق‌های سرمایه‌گذاری بودند و میلیاردها دلار پول به جیب می‌زدند. اما نکته نگران‌کننده این است که ظاهرا بسیاری از این مدیران متوجه نیستند که توانایی پیش‌بینی ندارند. و به همان اندازه مهم، به نظر می‌رسد که از نوسانات ذاتی بازار، حتی در شرایط عادی، بی‌اطلاع هستند. 

یافته جالب دیگر این است که بازه‌های اطمینان این مدیران پس از بازارهای نزولی گسترده‌تر می‌شود، عمدتا به این دلیل که تخمین‌های حد پایین آن‌ها بدبینانه‌تر می‌شود. این یافته، تفسیر جدیدی از اظهار نظر اخیر بن برنانکی، رئیس فدرال رزرو، ارائه می‌دهد که چشم‌انداز اقتصادی را «به طور غیرعادی نامطمئن» توصیف کرد. 

اگرچه من به طور غریزی این ارزیابی را قبول دارم، اما این نتایج نشان می‌دهد که ممکن است یک توهم باشد: بله، بعد از روزهای بد، اوضاع نامطمئن‌تر به نظر می‌رسد، اما افت‌های شدید بازار معمولا پس از بازارهای گاوی طولانی رخ می‌دهند، زمانی که ما کمترین احساس‌عدم اطمینان را داریم. برای مثال، در نظرسنجی مدیران مالی در اواسط ۲۰۰۷، میانگین حد پایین پیش‌بینی بازده بازار برای سال بعد، ۰.۲ درصد بود. به عبارت دیگر، بدترین سناریویی که این گروه متصور بودند، یک بازار راکد بود. و می‌دانیم که بلافاصله بعد از آن، بازار سقوط آزاد خود را آغاز کرد. 

از اتاق هیئت مدیره تا اشتباهات پرهزینه

درست مانند مدیران مالی، مدیران عامل نیز اغلب دچار اعتمادبه‌نفس بیش از حد هستند که می‌تواند آن‌ها را به تصمیمات نابخردانه‌ای سوق دهد. به عنوان مثال، در مقاله‌ای در سال ۱۹۸۶، ریچارد رول، اقتصاددان، پیشنهاد کرد که اعتمادبه‌نفس بیش از حد، یا همان چیزی که او )غرور( نامید، می‌تواند توضیح دهد چرا شرکت‌ها مبالغ هنگفتی برای تصاحب شرکت‌های دیگر می‌پردازند. این حق بیمه‌های پرداختی عجیب به نظر می‌رسند، زیرا شرکت‌های خریدار اغلب به نظر نمی‌رسد از این تصاحب‌ها سودی ببرند. 

پروفسور رول اشاره کرد که شرکت‌های خریدار معمولا در گذشته نزدیک عملکرد بسیار خوبی داشته‌اند و این باعث می‌شود مدیران عامل آن‌ها به اشتباه باور کنند که موفقیتشان را می‌توانند در شرکت‌های هدف تکرار کنند، زمانی که خودشان کنترل آن‌ها را به دست بگیرند. 

پروفسور رول اخیرا مقاله دیگری در این زمینه با سه همکار فرانسوی خود نوشته است. در این تحقیق، آن‌ها شکل خاصی از غرور را بررسی کردند: خودشیفتگی. آن‌ها از یک معیار ساده و غیرمزاحم استفاده کردند که توسط روانشناسان تایید شده است: شمارش تعداد دفعاتی که یک فرد در ارتباطات خود از ضمیر اول شخص «من» و «مرا» استفاده می‌کند. آن‌ها دریافتند مدیران عامل خودشیفته‌تر، تصاحب‌های تهاجمی‌تری با قیمت‌های بالاتر نسبت به همتایان متواضع‌تر خود انجام می‌دهند و این تصاحب‌های تهاجمی، چندان مورد استقبال بازار سهام قرار نمی‌گیرد. 

دو درس مهم

دو درس مهم از این تحقیقات به دست می‌آید. اول، نباید انتظار داشته باشیم که رقابت برای رسیدن به پست مدیریت ارشد، افراد دارای اعتمادبه‌نفس بیش از حد را حذف کند. در واقع، این رقابت ممکن است به انتخاب چنین افرادی منجر شود. یکی از راه‌های رسیدن به اتاق هیئت مدیره، ترکیب اعتمادبه‌نفس بیش از حد با شانس است؛ ترکیبی که تشخیص آن از مهارت واقعی دشوار است. مدیران عاملی که از این راه به قله می‌رسند، اغلب وقتی شانس آن‌ها تمام می‌شود، زمین می‌خورند. 

درس دوم از مارک تواین است: : چیزهایی که نمی‌دانی، دردسر درست نمی‌کنند. این چیزهایی است که با قطعیت می‌دانی، اما درست از آب درنمی‌آیند، که گریبانگیرت می‌کنند. در تجارت، همانند زندگی، بزرگ‌ترین ریسک‌ها اغلب در نادانسته‌ها نهفته نیست، بلکه در توهمات دلپذیری است که آن‌ها را به عنوان واقعیت مسلم می‌پذیریم.

 

ارسال نظرات
خط داغ