توازن شکننده میان فشار اسرائیل و نفوذ منطقهای
آیا ائتلاف منطقهای میتواند مانع جنگ با ایران شود؟
با بازگشت چهرههای باسابقه ایرانی مانند علی لاریجانی به مدیریت پرونده هستهای، تهران با حافظه تاریخی قوی وارد مذاکرات شده، در حالیکه تیم جدید آمریکا فاقد چنین تجربهای است. ترامپ برنامه هستهای ایران را تهدید اصلی میداند، اما کشورهای منطقه مانند عربستان، ترکیه و قطر بر اولویت توافق هستهای و پرهیز از جنگ تأکید دارند. این ائتلاف منطقهای با اعمال نفوذ دیپلماتیک تلاش میکند مسیر مذاکرات را حفظ کند، مانع تشدید تنش شود و میان آمریکا و اسرائیل توازن راهبردی ایجاد کند.
فرارو- زوی بارل، تحلیلگر ارشد مسائل خاورمیانه در روزنامه هاآرتص
به گزارش فرارو به نقل از روزنامه هاآرتص، در حالی که دولتهای ایالات متحده یکی پس از دیگری تغییر کردهاند و وزیران خارجه آمدهاند و رفتهاند، تیم مذاکرهکننده هستهای ایران طی نزدیک به دو دهه گذشته عمدتاً توسط همان چهرههای شناختهشده هدایت شده است. علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران از جمله این چهرههای کلیدی بوده است که پیشتر نیز ریاست این نهاد عالیرتبه مسئول سیاستهای امنیتی کشور را بر عهده داشته است.
در سال ۲۰۰۷ و در نخستین دوره مسئولیت لاریجانی، ایران نهتنها بهعنوان یک تهدید، بلکه بهعنوان یک بازیگر و شریک در فرآیندهای دیپلماتیک منطقهای نیز مطرح شده بود. این فرآیندها در پی تحولات ناشی از جنگهای عراق و افغانستان شکل گرفته بودند و فضای تازهای برای تعامل ایجاد کرده بودند. لاریجانی در همان دوره، در یک سخنرانی تصریح کرد: «ما میتوانیم مطمئن باشیم که ایالات متحده دشمن ماست، اما گفتوگو با دشمن اکنون بخشی از سیاست جهانی است و من معتقدم که عادیسازی روابط با آمریکا، بهخودیخود، میتواند سودمند باشد.»
در همان سال، منوچهر متکی، وزیر امور خارجه وقت ایران، نیز در یک نشست بینالمللی درباره آینده عراق شرکت کرد. این نشست در شهر شرمالشیخ برگزار شد و کاندولیزا رایس، وزیر امور خارجه دولت جورج بوش، نیز در آن حضور داشت. این حضور همزمان، نشانهای از امکان تعامل دیپلماتیک حتی در اوج تنشهای سیاسی تلقی میشد.
با این حال، این روند دوام نیاورد و چند ماه بعد، علی لاریجانی که همزمان هدایت مذاکرات هستهای ایران را نیز بر عهده داشت، از هر دو سمت خود کنارهگیری کرد. این استعفا در پی اختلافات عمیق او با محمود احمدینژاد، رئیسجمهور وقت ایران، رخ داد. احمدینژاد بهطور جدی با هرگونه مذاکره با ایالات متحده مخالفت میکرد و همین اختلاف، به خروج لاریجانی از ساختار رسمی مذاکرات منجر شد.
تقابل تجربه تاریخی ایران با رویکرد معاملهگرانه آمریکا
اکنون، نوزده سال پس از آن تحولات، بسیاری از چهرههای کلیدی آن دوره همچنان در حلقه نزدیکان رهبر ایران حضور دارند. علی لاریجانی بار دیگر بهعنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی و هماهنگکننده اصلی پرونده هستهای فعالیت میکند، در حالی که عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، مسئولیت هدایت و اجرای عملی مذاکرات را بر عهده دارد. در میان مشاورانی که اکنون روند گفتوگو با ایالات متحده را همراهی میکنند، افرادی حضور دارند که دههها تجربه سیاسی، دیپلماتیک و نظامی را در حافظه خود حفظ کردهاند.
در مقابل، تیم آمریکایی از چنین حافظه نهادی و تداوم تاریخی برخوردار نیست. هیچیک از اعضای کنونی این تیم، مستقیماً در فراز و فرودهای پیچیده و پرتنش روابط میان دو کشور در دهههای گذشته مشارکت نداشتهاند. با این حال، این فقدان پیشینه مستقیم، لزوماً به معنای ضعف راهبردی محسوب نمیشود. در حالی که طرف ایرانی در چارچوب نوعی تجربه تاریخی انباشته عمل میکند و بسیاری از سناریوهای کنونی را تکرار الگوهای گذشته تلقی میکند، طرف آمریکایی با رویکردی متفاوت و زبانی تازه وارد میدان شده است. نمایندگانی مانند استیو ویتکاف، فرستاده ویژه ایالات متحده، و جرد کوشنر، از ادبیاتی استفاده میکنند که کمتر تحت تأثیر خاطرات، تنشها و پیشفرضهای گذشته شکل گرفته است.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، در پی دستیابی به هدفی است که آن را حیاتی میداند. تاریخ بهندرت دقیقاً تکرار میشود و رهبری ایران دیگر مانند گذشته از عادیسازی روابط با آمریکا سخن نمیگوید. فاصلهای عمیق میان فضای سیاسی سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۱۵ با شرایط امروز ایجاد شده است، حتی با وجود آنکه بسیاری از سیاستگذاران ایرانی همچنان در صحنه قدرت حضور دارند.
با این حال، عامل ثابت و تعیینکننده در روابط دو کشور، همچنان بلندپروازی های هستهای ایران باقی میماند. ترامپ، همانند رؤسای جمهور پیش از خود، تهدید هستهای ایران را مسئلهای با بالاترین درجه اهمیت تلقی میکند. او این تهدید را فوریترین و نگرانکنندهترین چالش میداند و برای جلوگیری از آن حتی آمادگی ورود به جنگ را نیز در نظر دارد.
در همین حال، «تهدید ایران» در نگاه واشنگتن به بستهای چندلایه از خطرات تبدیل شده است. این بسته فقط به برنامه هستهای محدود نمیشود و گروه های نیابتی و موشکهای بالستیک را نیز در بر میگیرد و دولت آمریکا را با یک معضل پیچیده روبهرو میکند. پرسش اصلی این است که آمریکا چگونه باید با این طیف از تهدیدها مقابله کند و چه راهبردی را انتخاب کند. این پرسشها اکنون در قلب محاسبات راهبردی قرار دارند: آیا این پروندهها باید جداگانه بررسی شوند یا در قالب یک بسته واحد دنبال شوند؟ آیا تهدیدهایی فراتر از برنامه هستهای باید اساساً وارد مذاکرات شوند؟ و مهمتر از همه، اولویتبندی این تهدیدها چگونه باید تعیین شود و بر چه مبنایی باید تنظیم شود؟
سپر دیپلماتیک منطقه در برابر سناریوی جنگ با ایران
با توجه به اظهارات اخیر دونالد ترامپ و مقامهای ارشد دولت او، چنین بهنظر میرسد که برنامه موشکهای بالستیک ایران، حمایت تهران از نیروهای نیابتی منطقهای بهتنهایی بهانهای برای جنگ محسوب نمیشوند. ترامپ میان تهدید جهانی و راهبردی ناشی از برنامه هستهای ایران و تهدید منطقهای ناشی از موشکها و نیروهای نیابتی، تمایزی روشن قائل میشود. این تمایز صرفاً به تفاوت در میزان خسارت بالقوه هر تهدید محدود نمیماند و بر محدودیتهای سیاسیای نیز استوار میشود که تصمیمگیریهای ترامپ را شکل میدهند.
در سطح منطقهای، نوعی اجماع گسترده بهویژه میان کشورهای حوزه خلیج فارس، عربستان سعودی و ترکیه در حمایت از مهار تهدید هستهای ایران شکل گرفته است. عربستان سعودی بارها اعلام کرده است که اگر ایران به سلاح هستهای دست یابد، ریاض نیز در پی دستیابی به چنین سلاحی خواهد رفت. از سوی دیگر، هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، این هفته در گفتوگو با شبکه سی.ان.ان ترک هشدار داد که دستیابی ایران به سلاح هستهای میتواند توازن قدرت منطقهای را بر هم بزند و ترکیه را ناگزیر به ورود به یک رقابت هستهای کند.
در مقابل، ترکیه، عربستان سعودی و دیگر قدرتهای منطقهای تهدید مشابهی را در واکنش به برنامه موشکهای بالستیک ایران مطرح نکردهاند. این رویکرد حتی در شرایطی ادامه یافته است که در سال ۲۰۱۹ موشکهایی ساخت ایران بهسوی عربستان شلیک شدند. کشورهای منطقه، تهدید موشکی ایران را عمدتاً تهدیدی متوجه اسرائیل تلقی میکنند و آن را مسئلهای دوجانبه تعریف میکنند.
با این حال، اسرائیل در تلاش است برنامه موشکی ایران را از یک موضوع دوجانبه به یک تهدید منطقهای تبدیل کند. تلآویو تلاش می کند این پرونده را در مرکز هر توافق احتمالی قرار دهد و خواهان شروطی سختگیرانه برای گنجاندن آن در چارچوب مذاکرات میشود؛ شروطی که میتوانند مسیر توافق را دشوارتر کنند و در نهایت زمینه توجیه یک رویارویی نظامی با ایران را فراهم کنند.
از نگاه این کشورها، تلاش اسرائیل برای سوق دادن ترامپ به سیاست «همه یا هیچ» یعنی همسطح قرار دادن برنامه موشکی ایران با برنامه هستهای میتواند امنیت منطقه را به خطر بیندازد. این رویکرد، از نظر آنان، شانس دستیابی به یک توافق هستهای را کاهش خواهد داد. این قدرتهای منطقهای بر این باورند که در صورت شکست مذاکرات، وقوع جنگ با ایران به سناریویی نزدیک و تقریباً اجتنابناپذیر تبدیل خواهد شد.
این کشورها، که عملاً به یک سپر دیپلماتیک برای ایران تبدیل شدهاند، نقشی مهم در شکلدهی به محاسبات ترامپ ایفا میکنند. آنها از سیاستهای خاورمیانهای ترامپ حمایت کردهاند و همزمان سرمایهگذاریهای گستردهای در اقتصاد ایالات متحده انجام دادهاند. این روابط، در کنار تعاملات تجاری شخصی با رئیسجمهور و استیو ویتکاف، نفوذ آنها را تقویت کرده است. از پروندههای غزه و یمن تا بحرانهای سوریه و لبنان، این کشورها مجموعهای از استدلالهای راهبردی را در اختیار واشنگتن قرار میدهند و تلاش میکنند مسیر سیاستگذاری آمریکا را تحت تأثیر قرار دهند.
در این چارچوب، ترکیه، قطر و عربستان سعودی معتقدند که پس از دستیابی به یک توافق هستهای، امکان پرداختن به سایر موضوعات مورد اختلاف نیز فراهم خواهد شد. آنها بر این باورند که حل مسئله هستهای میتواند زمینه را برای مذاکرات گستردهتر درباره سایر نگرانیهای آمریکا و اسرائیل فراهم کند. با این حال، این کشورها هیچ تضمینی ارائه نکردهاند که ایران برای ورود به مذاکرات بعدی بازخواهد گشت. با توجه به موقعیت مذاکرهای قدرتمند ایران در مقطع کنونی، تردیدهای جدی وجود دارد که تهران اساساً آمادگی بازگشت به گفتوگوهای جدید درباره سایر پروندهها را داشته باشد.
نفوذ آنکارا، ریاض و دوحه در تغییر محاسبات واشنگتن
یک منبع دیپلماتیک ترکیه به روزنامه هاآرتص گفت که تحولات اخیر باید در چارچوبی گستردهتر ارزیابی شوند. او تأکید کرد که ایران با ورود به مذاکرات با ایالات متحده موافقت کرده است و اکنون خود را بهطور جدی برای دور بعدی گفتوگوها آماده میکند. این دیپلمات تاکید کرد که ترکیه بر این باور است ایران در موضوع هستهای انعطاف بیشتری نشان خواهد داد و همزمان تعاملات نزدیکی با ترکیه، قطر و عربستان سعودی برقرار کرده است. او تصریح کرد: «ایران اهمیت حمایتی را که از کشورهای منطقه دریافت میکند درک میکند و نسبت به تعهدات خود در قبال ما آگاه است.»
این مقام ترکیهای همچنین تأکید کرد که آنکارا نسبت به برنامه موشکی ایران نگرانیهایی جدی دارد و فعالیت شبهنظامیان عراقی تحت حمایت تهران را با دیده تردید دنبال میکند. با این حال، او تصریح کرد که ترکیه این مسائل را بهعنوان بهانهای برای جنگ تلقی نمیکند. او تأکید کرد که این اختلافات میتوانند از طریق مسیر دیپلماتیک حل شوند، همانگونه که ترامپ در تعامل با حوثیها عمل کرد، همانگونه که اکنون لبنان را برای خلع سلاح حزبالله تحت فشار قرار میدهد و همانگونه که در تعامل با دولت عراق رفتار میکند.
نشانهها حاکی از آن هستند که نهتنها ایران آماده تعدیل برخی پیششرطهای خود شده است، بلکه در سوی دیگر نیز انعطافهایی در حال شکلگیری است. به گفته وزیر امور خارجه ترکیه، ترامپ ظاهراً آماده است سطحی از انعطاف را در موضوع غنیسازی اورانیوم توسط ایران بپذیرد. اگر این ارزیابی با واقعیت مطابقت داشته باشد، نشان خواهد داد که فشار هماهنگ کشورهای منطقه توانسته است بر محاسبات راهبردی واشنگتن تأثیر بگذارد.
در همین چارچوب، مسعود پزشکیان، رئیسجمهور ایران، نیز از کشورهای منطقه بهدلیل نقش فعال و حمایتی آنها در پیشبرد مذاکرات قدردانی کرده است. این نخستین بار نیست که حمایت دیپلماتیک کشورهای عربی و ترکیه از ایران، ایالات متحده را وادار میکند در کنار گفتوگوهای مستقیم با تهران، وارد یک چارچوب گستردهتر از مذاکرات چندجانبه شود. واشنگتن اکنون ناگزیر شده است میان منافع اسرائیل و ائتلافی از قدرتهای منطقهای توازن برقرار کند؛ ائتلافی که بهنظر میرسد در مقطع کنونی، نفوذ بیشتری بر محاسبات تصمیمگیری آمریکا اعمال میکند.
این سپر دیپلماتیک پیشتر نیز توان تأثیرگذاری خود را نشان داده است. این ائتلاف توانست موضع ترامپ را در قبال طرح موسوم به «ریویرای غزه» و برنامه اخراج گسترده فلسطینیان تغییر دهد و او را به سمت پذیرش مسیر تشکیل کشور فلسطین سوق دهد. این تحول، نشانهای از ظرفیت این ائتلاف برای تغییر جهت سیاستهای واشنگتن محسوب میشود.
همچنین، همین ائتلاف منطقهای توانست ترامپ را تحت فشار قرار دهد تا احمد الشرع، رئیسجمهور سوریه، را به رسمیت بشناسد و مسیر لغو تحریمهای آمریکا علیه سوریه را هموار کند. در ادامه این روند، ترامپ با فروش جنگندههای پیشرفته اف-۳۵ به ترکیه و عربستان سعودی موافقت کرده است و همزمان مذاکراتی را با قطر برای دستیابی به توافقی مشابه دنبال میکند. اکنون، همین ائتلاف منطقهای تلاش میکند پرونده هستهای ایران را نیز به فهرست دستاوردهای دیپلماتیک خود اضافه کند و از نفوذ خود برای شکلدهی به مسیر مذاکرات و جلوگیری از تشدید تنش استفاده کند.