صداوسیما در دوگانگی حجاب، از نمایش همبستگی تا سیاستگذاری هویتی
به نظر میرسد در برهههای حساسی همچون ایام انتخابات یا مراسمهایی همچون ۲۲ بهمن، مدیران صداوسیما میخواهند با اتخاذ رویکرد جدید ضمن تحفظ بر رعایت دقیق پوشش حداکثری مجریان زن در این رسانه، فاصله خود با پوشش متعارف زنان در پهنه اجتماع امروز ایران را تا حدودی ترمیم کنند.
هنوز واکنشها به مصاحبه خبرگزاری دانشجو وابسته به بسیج، با یک زن بدون روسری در راهپیمایی ۲۲ بهمن تمام نشده بود که محمد منان رییسی، نماینده مردم قم درباره نوع نگاه صداوسیما به موضوع حجاب زنان در پوشش مناسباتی همچون راهپیمایی ۲۲ بهمن انتقاد کرد.
به گزارش اعتماد، رییسی از چهرههای نزدیک به سعید جلیلی است که اسفند ماه سال گذشته در گفتوگویی با انتقاد ازعدم ابلاغ قانون حجاب و عفاف گفته بود که اگر حلقه سخت نظام احساس کند مطالباتش همچون مساله ابزارهای سلبی در موضوع حجاب از جانب حاکمیت پیگیری نمیشود، رویه خود را تغییر خواهد داد.
اظهاراتی که با صحبتهای چند سال قبل وحید یامینپور که او نیز تهدید کرده بود حاکمیت نباید در موضوع برداشتن روسری کوتاه بیاید، مقایسه شد؛ تهدیدهایی علنی با ادبیاتی طلبکارانه از حاکمیت که میگفت بخشی از نیروهای انقلابی در مقابل تصمیم کلان حاکمیت در مورد موضوع حجاب الزاما تبعیت نکرده و بیتوجهی به خواستههای آنها در حمایتشان از نظام تاثیرگذار است.
محمد منان رییسی حالا در جدیدترین اظهارنظر خود با عنوان «آلرژی صدا و سیما به بانوان محجّبه؟!» نوشت: دیشب که گزارشهای صدا و سیما از راهپیمایی ۲۲ بهمن را دیدم هم خوشحال شدم و هم خشمگین! خوشحال شدم از اینکه همه و همه، با هر اعتقاد و با هر حجابی آمده بودند؛ اما خشمگین هم شدم که چرا دوربینهای صدا و سیما نسبت به بانوان چادری اینقدر آلرژی دارد! وضعیت به نحوی شده که گویا اگر با حجاب نامتعارف وارد مسیر راهپیمایی شوید شانس دیده شدنتان توسط دوربینهای صدا و سیما را چندین برابر افزایش دادهاید!
اینکه بانوان کمحجاب ما با ما در راه دفاع از نظام و میهن عزیزمان همراه هستند برای ما مایه مباهات است، اما اینکه به بانوان چادریمان اینطور پیام میدهیم که اگر میخواهید دیده شوید باید این نوع حجاب کاملتان را کنار بگذارید، حقیقتا مایه تاسف است! جالب آنکه امشب در تماس گلایهآمیزم با معاون رسانه ملی، ایشان هم نظر حقیر را تایید کرد و با این حساب، حالا نمیدانم که پس مسوول این نوع آلرژی سیما به بانوان محجّبه کیست؟! »
اظهارات اخیر محمد منان رییسی درباره «آلرژی دوربین صداوسیما به بانوان چادری» بار دیگر یک تناقض قدیمی را به صدر بحثهای رسانهای و سیاسی آورد: چرا رسانه رسمی کشور در مقاطع نمادین و سیاسی مانند ۲۲ بهمن ناگهان تصویری متکثرتر از زنان ایرانی نمایش میدهد، اما در سایر روزهای سال به یکی از سختگیرانهترین الگوهای بازنمایی حجاب پایبند است؟ این پرسش تنها یک اختلاف سلیقه رسانهای نیست، بلکه ریشه در تحولات سه دهه اخیر سیاست فرهنگی، رقابتهای درون حاکمیتی و الزامات بقای مشروعیت سیاسی در شرایط متحول اجتماعی دارد.
در دو سال اخیر عموما برنامههای مرتبط با موضوعات فرهنگی و سیاسی میزبان چهرههایی بود که مدافعان سرسخت قانون حجاب و عفاف و منتقدان جدیعدم نهایی شدن و ابلاغ این قانون هستند. با این وجود در بزنگاهها به نظر میرسد رویه به یکباره به صورت مقطعی و فوری تغییر میکند. دی ماه سال ۱۴۰۲ نیز حضور ژیلا صادقی با یک کت و دامن در یک برنامه تلویزیونی خبرساز شد. موضوعی که برخی برای آن عنوان «تاکتیک انتخاباتی با کت و دامن» انتخاب کردند.
ژیلا صادقی از گویندگان و مجریان برنامههای تلویزیونی در آن زمان، به جای استفاده از پوشش معمول و متعارف مجریان (چادر یا مانتو) از ترکیب کت و دامن و شال استفاده کرد تا به این ترتیب، اولین زنی باشد که نه به عنوان میهمان یا کارشناس برنامه، بلکه به عنوان مجری یک برنامه زنده تلویزیونی، لباسی متفاوت بر تن کرده است.
اگرچه لباس جدید صادقی از جهت میزان پوشانندگی، کمترین تفاوتی با مانتو یا حتی چادر ندارد، اما نفس این تغییر در نظر برخی تحلیلگران مسائل اجتماعی، آغازی برای پذیرش رسمی «گونههای دیگری از پوشش زنان» از سوی صداوسیما تفسیر شده است. به گمان این مفسران، موضوع به ظاهر سادهای مثل استفاده یک مجری زن از کت و دامن، نشانهای از تغییر مقطعی در سیاستهای صداوسیما در حوزه پوشش بانوانی بود که در رسانه ملی فعالیت میکنند.
صداوسیما مانند بسیاری از دستگاههای رسمی دیگر طی سالهای گذشته برای بانوان و حتی آقایان همکار، پوششی به مثابه لباس فرم مشخص کرده بود و اکنون در فرم این لباس تغییراتی را ایجاد کرده است. اگرچه نفس این تغییر به دلیل آنکه صرفا اقدامی شکلی است بهطور طبیعی نمیتواند موضوع مهمی باشد لیکن به دلیل جایگاه حاکمیتی رسانه ملی توجهات زیادی را به خود جلب کرد.
در آن زمان برخی تحلیلها به این سمت رفت که از مدتی پیش، رنگهای متنوع به مانتوها رسیده است. چندی است که الزام مقنعه برداشته شده و زنان گوینده و مجری، مجاز به استفاده از شال و روسریهای رنگی شدهاند. گاهی حتی مجریان، لباسهای رنگارنگ و شاد اقوام ایرانی را بر تن میکنند و به اجرای برنامه میپردازند. در تمام این مصداقها سیاستهای لباس، ضمن پوشش حداکثری با تحولاتی در فرم و ظاهر مواجه شدهاند.
بسیار روشن است که این تحلیل حداقل در بخش مربوط به تغییر سیاستها پیرامون اصل حجاب به واقعیت نزدیک نبود، چراکه پوشش جدید مجری صداوسیما از نظر ماهیتی هیچگونه تفاوتی با گذشته که مخدوشکننده اصل حجاب باشد، نداشت و رویه فعالیت و تولید محتوای صداوسیما در سالهای بعد نیز نشان داد که در بر همان پاشنه میچرخد.
واقعیت این است که در حال حاضر پوششهای بانوان در سطح جامعه از نظر تنوع و رنگ و البته میزان حجاب و فرم آن، تفاوتهای قابل توجهی با پوشش یا لباس فرم بانوان در قاب تلویزیون دارد. به نظر میرسد در برهههای حساسی همچون ایام انتخابات یا مراسمهایی همچون ۲۲ بهمن، مدیران صداوسیما میخواهند با اتخاذ رویکرد جدید ضمن تحفظ بر رعایت دقیق پوشش حداکثری مجریان زن در این رسانه، فاصله خود با پوشش متعارف زنان در پهنه اجتماع امروز ایران را تا حدودی ترمیم کنند. اقدامی که مشخصا نتیجهای ندارد، اما پیامهای روشنی دارد.
سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران تنها یک رسانه نیست؛ بلکه بخشی از ساختار حکمرانی فرهنگی است. همین مساله باعث شده که عملکرد آن در موضوعاتی مثل پوشش زنان، تابع ملاحظات سیاسی، امنیتی و ایدئولوژیک باشد، نه صرفا قواعد حرفهای رسانهای. اگر امروز در روزهایی مثل ۲۲ بهمن، ناگهان زنانی در قاب رسانه ظاهر میشوند که در روزهای دیگر حتی احتمال برخورد قانونی با آنها وجود دارد، این یک تناقض تصادفی نیست؛ بلکه نتیجه یک الگوی سیاستگذاری قدیمی است که ریشههای آن را باید در تحولات سه دهه اخیر جستوجو کرد.
مهندسی فرهنگی صداوسیما؛ از دهه ۷۰ تا دهه ۹۰
پس از پایان جنگ، ایران وارد مرحله بازسازی اقتصادی و اجتماعی شد. در این دوره، جامعه شهری ایران به سرعت در حال تغییر بود. افزایش جمعیت دانشگاهی، رشد طبقه متوسط، توسعه ارتباطات و باز شدن نسبی فضای فرهنگی، باعث شد الگوهای سبک زندگی دچار تغییر شود. پوشش زنان یکی از اولین حوزههایی بود که این تغییرات در آن دیده شد.
در همین دوره، نهادهای فرهنگی حاکمیتی به این جمعبندی رسیدند که رسانه باید نقش فعالتری در هدایت فرهنگی ایفا کند. نقش نهادهایی مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی در این دوره بسیار پررنگ شد. سیاست کلی این بود که رسانه نباید صرفا بازتاب جامعه باشد، بلکه باید جامعه را به سمت الگوی مطلوب هدایت کند. این نگاه با فضای سیاسی دوره دولت محمد خاتمی نیز در یک نسبت پیچیده قرار گرفت. از یک سو فضای فرهنگی بازتر شد، اما از سوی دیگر، نهادهای فرهنگی رسمی تلاش کردند از طریق رسانه ملی، خطوط قرمز فرهنگی را تثبیت کنند.
نتیجه، نوعی دوگانگی نرم بود: جامعه در حال تغییر، رسانه در حال مقاومت کنترل شده. در نتیجه، در حالی که در خیابانها تنوع پوشش در حال افزایش بود، در تلویزیون تصویری یکدست و کنترل شده ارایه میشد. این نقطه، آغاز شکاف میان تجربه واقعی مردم و تصویر رسمی رسانه بود. در آن زمان شاید این شکاف چندان جدی به نظر نمیرسید، اما بذر تناقضی را کاشت که امروز به بحران اعتماد رسانهای تبدیل شده است.
دهه ۸۰ اما عقبنشینی محدود در برابر واقعیت اجتماعی رخ داد، اگرچه نتیجه باز هم چندان ملموس نبود. با گسترش ماهواره و اینترنت، رسانه ملی برای اولینبار با یک رقیب جدی در حوزه تصویرسازی مواجه شد. مخاطب ایرانی دیگر فقط یک روایت از سبک زندگی نمیدید. این مساله رسانه رسمی را مجبور به تعدیل محدود کرد. در سریالها و برنامههای سرگرمی، تنوع پوشش زنان کمی بیشتر شد، اما در حوزه خبر و برنامههای رسمی، همان چارچوب سختگیرانه حفظ شد. این یعنی سیاستگذاران پذیرفته بودند که جامعه در حال تغییر است، اما نمیخواستند این تغییر به عنوان هنجار رسمی پذیرفته شود.
این دوره با فضای سیاسی دولت محمود احمدینژاد همزمان شد؛ دورهای که در آن، سیاستهای فرهنگی در سطح رسمی سختگیرانهتر شد، اما در سطح اجتماعی، روند تغییر سبک زندگی ادامه داشت. همین شکاف باعث شد رسانه ملی بیشتر به سمت «کنترل تصویر رسمی» حرکت کند تا «بازنمایی واقعیت اجتماعی».
در همین دوره، مدیریت رسانه ملی در دورههایی مانند ریاست عزتالله ضرغامی تلاش کرد تعادلی میان حفظ چارچوب ایدئولوژیک و جذب مخاطب ایجاد کند. اما این تعادل بیشتر به معنای مدیریت ظاهر تغییرات بود، نه پذیرش واقعی آنها. دهه ۹۰ را اما میتوان آغاز دوران فروپاشی انحصار روایت تصویر دانست. شبکههای اجتماعی عملا امکان پنهان کردن واقعیت اجتماعی را از رسانه رسمی گرفتند. مردم دیگر صرفا مخاطب نبودند؛ خودشان تولیدکننده تصویر شدند. در این دوره، همزمان با فضای سیاسی دولت حسن روحانی، شکاف میان تصویر رسمی و واقعیت اجتماعی بیشتر دیده شد. رسانه ملی همچنان بر الگوی رسمی تاکید داشت، اما جامعه مسیر دیگری را میرفت. نتیجه این شد که بخش بزرگی از جامعه، رسانه رسمی را نه بازتابدهنده واقعیت، بلکه بازتابدهنده خواست هسته سخت نظام دید.
این همان نقطهای است که بحران اعتماد به رسانه رسمی به شکل جدی شکل گرفت. در هفتههای پایانی دولت روحانی و روزهای منتهی به انتخابات ریاستجمهوری سیزدهم بود که صداوسیما به اندازهای در رویه خود تغییر اعمال کرد که روحانی به عنوان رییس دولت دوازدهم در یک برنامه به کنایه به صداوسیما گفت: «خانمها چقدر خوب شدن! چقدر همه چیز عالی شده.»
فصل جدید صداوسیما و حجاب؛ رخدادهای ۱۴۰۱ و امنیتی شدن موضوع حجاب
در دهه اخیر، مساله حجاب بیش از گذشته وارد حوزه سیاست امنیتی شد. در این دوره، رسانه رسمی عملا بخشی از پروژه سیاستگذاری حجاب شد. حضور مستمر کارشناسان مدافع سیاستهای سختگیرانه، انتقاد از دولتها و تبدیل مساله حجاب به یکی از محورهای جنگ فرهنگی، نشاندهنده همین روند است. در همین دوره، فشارهای سیاسی در ساختارهای رسمی افزایش یافت. جلسات نظارتی در مجلس شورای اسلامی و پیگیری سیاستهای فرهنگی در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نشان داد که مساله حجاب کاملا وارد سطح سیاست عمومی شده است.
همزمان، انتقادها از دولت مسعود پزشکیان به دلیل توقف برخی سیاستهای سختگیرانه حجاب، نشان داد که این موضوع به یکی از محورهای جدال سیاسی تبدیل شده است. اما حالا سوال اصلی این است که چرا در ۲۲ بهمن ناگهان روایت تغییر میکند؟ پاسخ این سوال را باید در مفهوم «مشروعیت نمایشی» جستوجو کرد. در مناسبتهای سیاسی، هدف اصلی رسانه نمایش همراهی عمومی است. در این شرایط، نمایش تنوع اجتماعی نه تنها تهدید محسوب نمیشود، بلکه به ابزاری برای نمایش وحدت ملی تبدیل میشود.
حتی رسانههایی مانند خبرگزاری بسیج نیز در چنین شرایطی روایت متفاوتتری ارایه میدهند. پیام اصلی در این مناسبتها این است: حتی کسانی که در سبک زندگی با سیاست رسمی فاصله دارند، در بزنگاه سیاسی کنار ساختار سیاسی قرار میگیرند. اما همین پیام، وقتی با سیاستهای سختگیرانه روزمره کنار هم قرار میگیرد، به یک تناقض ساختاری تبدیل میشود.
در این شرایط باید اعتراف کرد که صداوسیما دچار چالش و تعارض در «مدیریت صحنه اجتماعی» شده است. در این مدل، رسانه تلاش میکند تصویر جامعه را بر اساس نیازهای سیاسی تنظیم کند. در روزهای عادی، تصویر جامعه باید منضبط، کنترل شده و مطابق الگوی رسمی باشد. اما در روزهای سیاسی، تصویر جامعه باید گسترده، متنوع و فراگیر باشد. این یعنی رسانه نه صرفا بازتابدهنده جامعه، بلکه تنظیمکننده تصویر جامعه است. این رویکرد در کوتاهمدت میتواند کارکرد سیاسی داشته باشد، اما در بلندمدت به فرسایش اعتماد منجر میشود. فراتر از این موضوع، در شرایط فعلی مشکل فقط در صداوسیما نیست.
مساله اصلی، تضاد میان سیاست فرهنگی رسمی و واقعیت اجتماعی است. رسانه فقط محل بروز این تضاد است. جامعه ایران در سه دهه گذشته تغییر کرده است. اما سیاست فرهنگی رسمی، با سرعت بسیار کمتری تغییر کرده است. رسانه ملی میان این دو گیر کرده است: از یک طرف باید سیاست رسمی را اجرا کند، از طرف دیگر اگر واقعیت اجتماعی را نادیده بگیرد، مخاطب خود را از دست میدهد. بزرگترین خطر این سیاست دوگانه، از دست رفتن ته مانده اعتماد عمومی است. مخاطب وقتی میبیند که معیارهای رسانه در شرایط مختلف تغییر میکند، به این نتیجه میرسد که معیارها ثابت نیستند. رسانهای که در روز عادی یک نوع پوشش را ناهنجار معرفی میکند، اما در روز سیاسی همان پوشش را نماد مشارکت ملی نشان میدهد، ناخواسته پیام بیثباتی معیارها را منتقل میکند.
ادامه این وضعیت چند پیامد جدی دارد؛ اول، کاهش اعتماد رسانهای. دوم، افزایش فاصله نسل جوان با رسانه رسمی. سوم، انتقال مرجعیت فرهنگی از رسانه رسمی به شبکههای اجتماعی. این روند در حال حاضر هم قابل مشاهده است. بخش بزرگی از نسل جدید، رسانه رسمی را مرجع اصلی تصویرسازی اجتماعی نمیداند.
دومین پیامد یکی از مهمترین تحولات سه دهه اخیر، انتقال مرجعیت فرهنگی از رسانه رسمی به فضای غیررسمی است. در دهه ۷۰، رسانه ملی مرجع اصلی تصویر سبک زندگی بود. امروز این جایگاه به شدت تضعیف شده است. این تغییر، نتیجه مستقیم شکاف میان تصویر رسمی و واقعیت اجتماعی است.
اگر روند فعلی ادامه پیدا کند، احتمالا این شکاف عمیقتر میشود. تجربه جهانی نشان میدهد رسانههایی که فاصله زیادی با واقعیت اجتماعی دارند، در نهایت مخاطب خود را از دست میدهند. جامعه ایران امروز بسیار پیچیدهتر و متنوعتر از سه دهه قبل است. رسانهای که نتواند این پیچیدگی را در روایت خود بگنجاند، به تدریج به رسانهای برای یک بخش محدود از جامعه تبدیل میشود. ماجرای نمایش متفاوت زنان در ۲۲ بهمن، در واقع یک نشانه است؛ نشانهای از یک تناقض قدیمی در سیاست فرهنگی ایران. تناقض میان جامعه واقعی و جامعه مطلوب. رسانه رسمی در این میان، هم ابزار اجرای سیاست فرهنگی است، هم ویترین نمایش مشروعیت سیاسی. همین دو نقش متناقض، آن را به سمت سیاست دوگانه سوق داده است.
در شرایط فعلی سوال اصلی دیگر این نیست که چرا در ۲۲ بهمن زنان با پوشش متفاوت دیده میشوند. سوال اصلی این است که آیا رسانه رسمی میتواند در دنیای جدید، همچنان با منطق مهندسی فرهنگی دهه ۷۰ عمل کند؟ پاسخ به این سوال، فقط آینده رسانه رسمی را تعیین نمیکند، بلکه نشان میدهد سیاست فرهنگی ایران تا چه اندازه آماده مواجهه با جامعهای است که در سه دهه گذشته، بیسروصدا اما عمیق، تغییر کرده است.
ریشه اصلی این بحران شاید در یک گزاره ساده باشد: صداوسیما هنوز خود را سازنده جامعه و حجاب مطلوب میداند، نه بازتابدهنده جامعه واقعی. تا زمانی که این نگاه تغییر نکند، این دوگانگی ادامه خواهد داشت.