ترنج موبایل
کد خبر: ۹۵۰۲۹۴

مصطفی هاشمی‌طبا: قطع کامل گفت‌وگو با آمریکا نه ممکن است و نه مطلوب

مصطفی هاشمی‌طبا: قطع کامل گفت‌وگو با آمریکا نه ممکن است و نه مطلوب

در فضای پر فراز و فرود سیاست خارجی، همزمان با پایان دور تازه‌‌ای از مذاکرات، بار دیگر بحث «مذاکره» به کانون توجه افکار عمومی ایرانیان بازگشته. مردم منتظرند اخبار خوشی درباره مذاکرات بشنوند تا دورنمایی روشن‌تر از آینده برایشان تصویرسازی شود.

مذاکرات از نگاه برخی طیف‌های رادیکال نشانه عقب‌نشینی و از دید گروهی دیگر تنها راه جلوگیری از بحران تلقی می‌شود. اما پرسش کلیدی آن است که مذاکرات ایران و امریکا به کدامین پیوست‌های تکمیلی نیاز دارد تا بتوان بیشترین ارزش افزوده به نفع ایرانیان را از آن استخراج کرد؟ مصطفی هاشمی‌طبا و مازیار بالایی دو تن از تحلیلگران سیاسی ضمن واکاوی ابعاد گوناگون مذاکرات هسته‌ای، پیوست‌های رسانه‌ای و خبری را یکی از کمبودهای جدی پیش روی این دور از گفت‌وگوها تلقی می‌کنند. به اعتقاد بالایی، صدا و سیما  به‌رغم فضای انحصاری در انتشار اخبار که برایش فراهم شده، هرگز نتوانسته به یک مرجع خبری قابل اتکا برای ایرانیان (و افکار عمومی منطقه و جهان) بدل شود. از سوی دیگر هاشمی‌طبا نیز معتقد است نظام سیاسی همزمان با توافق در بیرون باید به فکر آشتی ملی در درون و افزایش دامنه‌های انسجام اجتماعی باشد.

مصطفی هاشمی‌طبا: مذاکره  نه نشانه صلح است و نه اعلان جنگ

به گزارش اعتماد،  مصطفی هاشمی‌طبا، فعال سیاسی میانه‌رو در واکنش به دور دوم مذاکرات ایران و امریکا از منظر سیاسی می‌گوید: «مذاکره در ذات خود و به صورت مطلق نه پیام‌‌آور صلح است و نه اعلان جنگ. این گزاره‌ای است که مصطفی هاشمی‌طبا، فعال سیاسی و مدیر باسابقه، در تحلیل فضای کنونی روابط خارجی کشور بر آن تأکید دارد. از نگاه او، گفت‌وگو میان دولت‌ها یک اصل اجتناب‌‌ناپذیر در روابط بین‌الملل است. اصلی که نه‌‌تنها در دوران آرامش، بلکه حتی در میانه شدیدترین درگیری‌ها نیز نباید کنار گذاشته شود.

او با اشاره به این ضرورت‌ها می‌گوید: «مرور تاریخ معاصر ایران نشان می‌دهد که حتی در دوران جنگ تحمیلی، زمانی که دو کشور ایران و عراق درگیر یک منازعه تمام‌ عیار نظامی بودند، کانال‌‌های دیپلماتیک به ‌طور کامل بسته نشد. سفارت‌ها و کنسولگری‌‌ها فعال ماندند و تماس‌‌های حداقلی حفظ شد. این تجربه تاریخی به ‌روشنی نشان می‌دهد که قطع کامل گفت‌وگو نه ممکن است و نه مطلوب. از این منظر، نفس مذاکره ایران و امریکا را نمی‌توان به‌ تنهایی نشانه یک تحول بزرگ یا یک خطر قریب ‌الوقوع دانست. مذاکره گاه پیش ‌درآمد جنگ بوده (همان طور که در جنگ 12 روزه شاهد آن بودیم) و گاه مقدمه صلح. حتی پس از پایان جنگ‌‌ها نیز، مسیر نهایی حل‌ وفصل اختلافات از مسیر میز گفت‌وگو می‌گذرد. نمونه بارز آن، جنگ ایران و عراق است که سرانجام نه در میدان نبرد، بلکه پشت میز مذاکره خاتمه یافت.»

هاشمی‌طبا معتقد است «نباید از مذاکره انتظار معجزه داشت. مذاکره نه تضمین‌‌کننده صلح پایدار است و نه لزوما به کاهش فوری فشارها منجر می‌شود. در عین حال، ترک مذاکره نیز به معنای حذف یک ابزار مهم در مدیریت بحران‌ها است. کشورها، حتی زمانی که اختلافات عمیق دارند، ناگزیرند با یکدیگر حرف بزنند؛ چرا که جایگزین گفت‌وگو، تشدید سوءتفاهم و افزایش احتمال درگیری است.» این فعال سیاسی یادآور می‌شود: «در شرایط فعلی باید در برابر برخی اظهارنظرها درباره «دورنمای دستیابی به چارچوب مشترک» یا «احتمال رسیدن به یک متن» با احتیاط نگریسته شود. در واقع نباید نسبت به مذاکرات با خوش‌بینی صرف نگریسته شود و نه با بدبینی صرف. باید در مواجهه با این گفت‌وگوها واقع‌بین باشیم و در راستای منافع ملی ایرانیان حرکت کنیم. تجربه‌های گذشته نشان داده است که صرف اعلام ادامه مذاکرات یا ترسیم افق‌‌های کلی، لزوما به نتیجه ملموس منجر نمی‌شود. در گذشته نیز مواردی وجود داشته که مذاکرات ادامه یافته، اما همزمان تحولات میدانی مسیر دیگری را رقم زده‌اند.»

از نگاه هاشمی‌طبا «آنچه اهمیت دارد، نه صرف ادامه گفت‌وگوها، بلکه محتوای واقعی و اراده طرفین برای رسیدن به تفاهم است. اگر مذاکره به ابزاری برای خرید زمان، مدیریت افکار عمومی یا انتقال فشار به طرف مقابل تبدیل شود، نمی‌توان انتظار دستاوردی پایدار از آن داشت.» او معتقد است: «نکته محوری دیگر در این تحلیل، نگاه انسانی و اخلاقی به مساله جنگ و صلح است. جنگ و تنازع، صرف‌ نظر از اینکه آغازگر آن چه کسی باشد، در نهایت به زیان مردم تمام می‌شود. جوامع در شرایط جنگی نه‌تنها رشد نمی‌کنند، بلکه با فقر، آوارگی و فروپاشی اجتماعی مواجه می‌شوند. از این رو، پرهیز از جنگ نه از سر مصلحت سیاسی، بلکه از منظر انسانی و اخلاقی نیز یک ضرورت است. در همین چارچوب، حتی دشمنی عمیق نیز نباید مانع گفت‌وگو شود. در ادبیات اخلاقی و دینی نیز، نگاه صرفا حذف‌‌گرایانه به دشمن جایگاهی ندارد. بدی، پیش از آنکه به دیگری آسیب بزند، به خودِ فرد یا نظامی که آن را اعمال می‌کند بازمی‌گردد. این نگاه، سیاست‌‌ورزی را از سطح تقابل صرف، به سطح مسوولیت‌پذیری ارتقا می‌دهد.»

هاشمی‌طبا می‌گوید: «در نهایت، مذاکره ابزاری است که می‌تواند در خدمت منافع ملی قرار بگیرد، به شرط آنکه با واقع‌‌بینی، صبر و درک درست از موازنه قدرت همراه باشد. نه باید آن را مطلقا نفی کرد و نه بیش از حد بزرگ جلوه داد. مذاکره نه نشانه ضعف است و نه الزاما علامت پیروزی؛ بلکه بخشی از فرآیند پیچیده سیاست خارجی در جهانی پرتنش و متغیر است. جمع‌‌بندی این دیدگاه آن است که در شرایط کنونی، حفظ کانال‌‌های دیپلماتیک ضروری است، اما انتظار نتیجه سریع یا قطعی از آن، واقع‌بینانه نیست. آنچه اهمیت دارد، جلوگیری از افتادن کشور و منطقه در چرخه‌ای است که هزینه اصلی آن را مردم می‌پردازند. از این منظر، مذاکره اگرچه همه ‌چیز نیست، اما نبود آن می‌تواند آغازگر مسیرهای پرهزینه‌تری  باشد.»

مازیار بالایی: خلأ روایت رسمی  جامعه را نگران کرده است

 در حالی که دور جدید مذاکرات با ارزیابی‌های نسبتا مثبت از سوی برخی مقامات و میانجی‌‌ها همراه بوده، نبود روایت شفاف و مستند در فضای رسانه‌ای داخلی، به گفته مازیار بالایی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب جامعه را در معرض التهاب روانی و وابستگی به اخبار غیررسمی قرار داده است. بالایی با اشاره به فضای حاکم بر دور دوم مذاکرات گفت: «در حال حاضر دو نوع ارزیابی درباره روند گفت‌وگوها وجود دارد؛ از یک‌ سو برخی مقامات ارشد حوزه دیپلماسی کشور، روند مذاکرات را مثبت و در مسیری سازنده ارزیابی می‌کنند و معتقدند این گفت‌وگوها می‌تواند زمینه‌ساز ادامه رایزنی‌ها در مراحل بعدی باشد. در همین چارچوب، مواضع اعلامی وزیر امور خارجه عمان نیز تقریبا همسو با این نگاه است و نشان می‌دهد میانجی‌ها نیز فضای کلی مذاکرات را منفی نمی‌بینند. در مقابل، موضع رسمی طرف امریکایی تا این لحظه شفاف و علنی بیان نشده و همین سکوت، زمینه‌ساز گمانه‌زنی‌های متعدد در فضای رسانه‌ای شده است.»

این تحلیلگر با تأکید بر اینکه نباید صرفا بر نتیجه نهایی مذاکرات تمرکز کرد، اظهار داشت: «به نظر من، اهمیت گفت‌وگوهای بیرونی در شرایط فعلی بیش از هر چیز به نحوه مدیریت فضای داخلی گره خورده است؛ اینکه همزمان با مذاکرات خارجی، در داخل کشور چه روایتی شکل می‌گیرد و چه اصلاحاتی صورت می‌پذیرد، اهمیت بسیار بالایی دارد. واقعیت این است که شانس موفقیت یا عدم موفقیت مذاکرات به‌ طور طبیعی پنجاه -‌ پنجاه است، اما آنچه اهمیت دارد این است که در هر دو سناریو، اگر انسجام داخلی حفظ شود، ایران دست بالاتر را خواهد داشت. در سطوح بالای تصمیم‌گیری، به ‌نظر می‌رسد هماهنگی قابل توجهی میان نهادهای مختلف وجود دارد. از میدان تا دیپلماسی، پیام واحدی مخابره می‌شود و حتی تأکید می‌شود که در کنار مذاکره، آمادگی‌های لازم نیز حفظ شده است. معتقدم در کنار توافق در برون نیازمند ایده آشتی ملی درونی نیز هستیم.»

این تحلیلگر می‌افزاید: «اما مساله اصلی اینجاست که این وضعیت برای افکار عمومی به‌ درستی تبیین نمی‌شود. مردم دائما در معرض اخبار پراکنده، شایعات و گزارش‌هایی از رسانه‌های خارجی قرار دارند؛ از کانال‌های اسراییلی گرفته تا گزارش‌های آکسیوس و رویترز در حال پمپاژ خبر مورد نظر خود هستند. در داخل کشور، اما یک جریان رسانه‌ای مستند، حرفه‌ای و شفاف که بتواند ابعاد مختلف مذاکرات، سناریوهای پیش ‌رو و پیامدهای هر مسیر را برای مردم توضیح بدهد، عملا وجود ندارد. این خلأ رسانه‌ای باعث شده نوعی عطش و وابستگی ناسالم به خبر در جامعه شکل بگیرد؛ مردم مدام به دنبال خبر فوری هستند و این مساله فشار روانی شدیدی به جامعه وارد می‌کند. آنچه اکنون به‌ شدت به آن نیاز داریم، روایت‌سازی امیدبخش و واقع‌بینانه است؛ روایتی که حتی اگر به سمت تقابل هم پیش برویم، بتواند جامعه را از نظر روانی آماده و مقاوم نگه دارد.»

این تحلیلگر درخصوص ضرورت انجام اصلاحات داخلی همزمان با مذاکرات خارجی یادآور می‌شود: «در حوزه داخلی، برخی نشانه‌های اصلاحی دیده می‌شود؛ ازجمله کاهش محسوس ردصلاحیت‌ها در برخی انتخابات که می‌تواند به عنوان یک سیگنال مثبت تلقی شود. در زمینه آزادی‌های اجتماعی نیز رویکرد دولت از ابتدا مشخص بوده، اما مساله اینجاست که بار این رویکرد تقریبا به ‌تنهایی بر دوش دولت افتاده، در حالی که مذاکرات یا هر تصمیم کلان دیگر، تصمیم کل نظام است و همه نهادها باید در آن سهیم باشند.» بالایی با انتقاد از عملکرد رسانه ملی گفت: «صدا و سیما به عنوان اصلی‌ترین ابزار رسانه‌ای کشور، عملا در این مقطع نقش موثری در تبیین شرایط ایفا نمی‌کند. یا باید وارد میدان تولید گفت‌وگوی تخصصی شود یا اگر نمی‌تواند، ساختار آن نیازمند بازنگری جدی است. ما همچنان شاهد تک‌‌صدایی در صدا و سیما هستیم و بیشتر بهانه‌هایی برای تسویه‌حساب‌های سیاسی یا حمله به گذشته مطرح می‌شود، نه توضیح فنی و دقیق شرایط پیش ‌رو. این در حالی است که صدا و سیما با این حجم بودجه و نیروی انسانی، شاید یکی از پرهزینه‌ترین دستگاه‌های رسانه‌ای جهان باشد، اما در افزایش تاب‌آوری اجتماعی و آمادگی افکار عمومی، نقش پررنگی ایفا نمی‌کند.»

ارسال نظرات
خط داغ