مجید رضاییان گرایشهای نسل زد را بررسی میکند
جامعه مسدود و نسل خشمگین؛ وقتی پرسشها بیپاسخ میمانند
یک استاد دانشگاه گفت: نسل زد حس میکند در جامعهای زیست میکند که زیست گشوده ندارد اما باید به آنها گفت خودتان و در درونتان زیست خودگشوده را انتخاب کنید. این توصیه من به این نسل است.
با توجه به حوادث تلخ دی ماه، جامعه دچار یک تروما و سوگ جمعی شده است. طبق آمار و مشاهدات، بخش بزرگی از معترضین را جوانان تشکیل داده بودند و به جهت جانباختن هموطنانمان در اعتراضات خیابانی، اثر این سوگ روی نسل زدیها ملموس و غیرقابل انکار است، به همین سبب بررسی راههایی برای برقراری ارتباط و همراهی با نسلی که این روزها همانند همه مردم غمگین و عزادار هستند، اما شاخصههای خاص خود را هم دارد، ضروری خواهد بود.
به گزارش اعتماد، در همین زمینه گفتوگویی را با مجید رضاییان، استاد دانشگاه و پژوهشگر ارتباطات و روزنامهنگاری ترتیب دادهایم که در ادامه میخوانید.
با توجه به حوادث دی ماه جوانان ما با یک سوگ جمعی مواجه هستند، نحوه مواجهه ما با این سوگواری جمعی - از منظر «تئوریهای ارتباطی» - چطور باید باشد؟
این موضوع دو بخش دارد: اول: توصیههای ارتباطی ما به نسل زدیها؛ دوم: البته این حرف الان خیلی دیر است، اما سوگواری نباید با ممانعت روبهرو شود. خود این موضوع یکی از وجوه ارتباطی را بسته است که از دایره این مصاحبه هم خارج است. اما با توجه به همین شرایط هم که برخی مجالس سوگ با ممانعت نیز مواجه شد، میرسیم به ارتباطات که الان چه حرفی برای گفتن دارد؟ اولین نکته این است که در ارتباطات یک تئوری گشودگی داریم منطبق با نگاه کارل پوپر و از نگاه کنش ارتباطی، هابرماس و یک تئوری خودگشودگی از سیدنی جرارد.
زمانی هست که با نگاه به اطراف و جامعه، «زیست گشوده» و «باز» را مشاهده و تجربه میکنیم. طبیعتا نسل زد و آلفا از فضای اجتماعی متاثر شده و خودگشوده میشوند. خودگشودگی امری طبیعی است که از امر بیرونی تاثیر میگیرد. من به عنوان معلم دانشگاه و پژوهشگر ارتباطی، نظرم این است که جامعه ما و زیست ما، زیست گشوده نیست. من در حوادث ۱۴۰۱ هم مصاحبه کردم و اتفاقا با رسانه اعتماد هم بود و همانجا هم عرض کردم تئوری خیابان دو سابقه متفاوت دارد؛ یکی خیابان را عرصه اعتراض و بازتاب کنش ارتباطی کرده، چون رسانه و فضای ارتباطی معقول، بسته شده است و دیگری برعکس، برای زمانی است که خیابان روند گفتوگو را به مثابه یک رسانه تکمیل میکند:
۱- جنبشهای کارگری در امریکای لاتین که به خیابان کشیده شد برای اینکه ابراز یک مطالبه بود.
۲- در اروپا در دهه ۶۰ و ۷۰ جنبشهای انتقادی و انتخاب خیابان به عنوان رسانه، به این علت بود که میادین عمومی به محل گفتوگو بدل شدند.
در حالت دوم پرسشها پاسخ میگیرد و نسل زد، شکوفا میشود تا مسدود و محدود.
پس جامعهای که زیست گشوده ندارد، خیابان به رسانه و محل ابراز اعتراض تبدیل میشود. الان به نسل زد چه باید بگوییم؟ نسل زد حس میکند در جامعهای زیست میکند که زیست گشوده ندارد اما باید به آنها گفت خودتان و در درونتان زیست خودگشوده را انتخاب کنید. این توصیه من به این نسل است و به هیچوجه توصیه این معلم را نادیده نگیرند.
به نظر شما مراسم چهلمی که دولت برگزار کرد کافی و موثر بود؟
اینکه چهلم دولتی چقدر تاثیرگذار بود را باید بگذاریم نظرسنجیها بررسی و اعلام کنند؛ ولی آنچه من میدانم برای نسل زدیها و برای جوانان ما اصلا فضا، فضای دیگری باید میبود. البته به قدر کافی که حتما نبوده، اما به قدر لزوم یا حداقلی بوده یا نه؟ این را بعدا دانشگاهیان و پژوهشگران باید بررسی کنند و آمار بگیرند و نظرخواهی کنند تا درنهایت بشود برمبنای یافتههای علمی نظر داد، ولی الان حرف اصلی من روی این تئوری است که خودگشودگی را داشته باشند هر چند که برای نسل زد بسیار امر سختی است. اما اگر این موضوع را رها کنند و به آن توجه نکنند و حال خودشان را با زیست اجتماعی که الان میبینیم، بخواهند بسنجند؛ دچار لطمه میشوند.
بدانیم امید، قبل از آنکه از واقعیت برخیزد از آرمان و خیال برمیخیزد.
از تفاوتهای بارز انسان با بقیه مخلوقات عالم، عنصری به نام «خیال» است، دیگری «ذهن» است و همچنین «خرد» است و یکی نیز «روح» است و درنهایت «حافظه» است. زمانی میتوانید یک واقعیت را تغییر دهید که اول یک «ساختار ذهنی» سزاوار داشته باشید. این ساختار ذهنی، میشود خودگشودگی.
خصیصه نسل زدیها، هیجان است و این هیجان الان با خشم همراه شده است، «تئوریهای ارتباطات» چه «راهکاری» را ارایه میدهند که آرامش را به جوانان برگردانیم؟
اول اینکه این سوال را باید روانشناسان پاسخ بدهند، اما ارتباطاتیها در این زمینه تنها از یک منظر میتوانند نگاه کنند. ارتباطات میگوید: «اقناع کنید». ارتباطات میگوید باید دلایلی که فرد به «خشم» رسیده است را بشناسید. از نظر ما ارتباطیها، خشم ناشی از «پرسشهای بدون پاسخ» است. پرسشهای بیپاسخ به کنشهای بیپاسخ بدل میشود و نسل جوان ما به واکنش در برابر «پاسخهای نگرفته» تبدیل میشود، چون کنشهایی که در سطح جامعه میبیند او را قانع نمیکند.
نسل زد، نسل پرسشگری است که البته منحصر به همین نسل هم فقط نیست. من و شما هم وقتی جوابی برای سوالاتمان دریافت نمیکنیم؛ مدام پرسشگری میکنیم و درنهایت به تشویش اذهان عمومی هم - مانند سقراط- شاید متهم شویم.
پرسشها بدون پاسخ گذاشتن به خشم تبدیل میشود. راه تبدیل به آرامش هیچ راهی نیست؛ جز رفتن به «سمت اقناع».
رفتن به سمت اقناع یعنی پرسشها را نمیتوانیم پاک کنیم و باید پاسخ داده شود.
نحوه مواجهه با مطالبات جوانان و حتی «مطالبات افراطی» آنها چگونه است؟ «درسهای ارتباطات» چه «آموزههایی» به ما میدهد؟
جوانان و نسل زد و آلفا مخاطبین متفاوتی هستند. این تفاوت ناشی از چیست؟ ناشی از تغییر است و نسل زد یک نسل تغییر یافته است.
نمیدانم به چه زبانی به مسوولان ذیربط بگویم که شما این مخاطب را به خوبی نمیشناسید. اول باید این تفاوت و تغییر را درک کنید. وقتی نسل زد را نمیشناسید و به تغییرات آنها آگاه نیستید؛ خیلی طبیعی است که هرگونه مطالبه آنها را افراطی تلقی کنید.
اگر ما این تغییرات را بشناسیم راه ارتباطی با نسل زد را پیدا میکنیم. وقتی راه ارتباطی پیدا شد؛ بسیاری از مطالبات حل میشود و اصلا هم لازم نیست مطالبهای را حذف کنیم با همان راه ارتباطی مطالبات را تغییر میدهیم.
با گفتوگو و تعامل با خود نسل زد، خیلی از مطالبات امکان تغییر دارند.
وقتی این شناخت وجود ندارد، در حالت عادی هم، هر نوع مطالبه این نسل را سم میدانید.
نسل زد در واقع متولدین سال ۲۰۰۰ میلادی هستند که در ۵ یا ۶ سالگی به شبکههای اجتماعی پرتاب شدهاند. این نسل، ویژگیهایی را دریافت کرده که آنها با یک یا دو نسل پیش از خودش هیچ شباهتی ندارند.
نسل زد، نقطه عطفی است بین نسلهای قبل و بعد خودش. راه ارتباط با نسل زدیها شناخت همه ابعاد اینهاست. اینکه این نسل از دنیای وب و فضای مجازی و سایبر، چه تاثیر واقعی گرفته است و ما چه رفتاری داشتهایم؛ نقطه تمرکز اصلی است.
در واقع ابتدا باید نسبت به مخاطبین جوان خودمان، تحلیل درستی داشته باشیم؛ بعد مطالبات آنها را بررسی کنیم و برچسب افراطی هم نزنیم.