تحلیل اندیشکده اسرائیلی از چرخه بسته رویارویی نظامی احتمالی ایران و اسرائیل
اجماع سیاسی گسترده اسرائیل در مورد ایران، منعکسکننده نگرانیهای امنیتی مشروع است. با این حال، اجماع میتواند ارزیابی مجدد را نیز محدود کند. عمق محدود بحث عمومی در اسرائیل در مورد ماهیت تهدید ایران - همراه با میزان قابل توجهی از اجماع سیاسی - توسعه تفکر استراتژیک جایگزین را نیز محدود کرده است.
دنی (دنیس) سیترینوویچ، پژوهشگر ارشد برنامه ایران و محور شیعه، در موسسه مطالعات امنیت ملی «اسرائیل و» باربارا اسلاوین، پژوهشگر آمریکایی پروژه چشماندازهای خاورمیانه، با نگارش مقالهای مشترک تحت عنوان اجماع استراتژیک اسرائیل در مورد ایران - و خطرات آن، اجماع راهبردی در اسرائیل در مورد خطر ایران را فاقد چشمانداز راهبردی دانسته و بر ضرورت فاصله گرفتن از نگاه صرف تاکتیکی- نظامی علیه ایران تاکید کرده اند.
این دو محقق نوشته اند: برای دههها، ایران جایگاه منحصر به فردی در درک تهدید اسرائیل داشته است. در میان دولتهای چپ، میانه و راست اسرائیلی، تهران به عنوان مهمترین چالش استراتژیک بلندمدت برای امنیت اسرائیل تلقی شده است.
این اجماع در سالهای اخیر تشدید شده است. با این حال، سوالات مهمی در مورد محدودیتهای قدرت نظامی و خطرات تشدید تنش وجود دارد.
شش ماه پس از آنکه اسرائیل اعلام کرد که آخرین رویارویی آن با ایران تهدید ایران را به طور قابل توجهی کاهش داده است، تهران در حال بازسازی برنامههای هستهای و موشکی خود است. بازدارندگی، مانند چرخههای قبلی، به جای اینکه تحولآفرین باشد، موقتی به نظر میرسد.
بنیامین نتانیاهو، نخست وزیر، مدتهاست استدلال میکند که تنها فشار پایدار - که در حالت ایدهآل به اقدام قاطع ایالات متحده منجر میشود - میتواند مسیر استراتژیک ایران را به طور اساسی تغییر دهد. از دیدگاه او، تضعیف بیشتر زیرساختهای هستهای و موشکی ایران، حتی اگر بلافاصله رقابت منطقهای گستردهتر را حل نکند، یک دستاورد تاریخی خواهد بود. فرض اساسی این است که انباشت شکستهای نظامی در نهایت تهران را مجبور به محاسبه مجدد خواهد کرد.
با این حال، سابقه تاریخی نشان میدهد که احتیاط لازم است. رهبری ایران همواره با برنامه هستهای و قابلیتهای موشکی خود به عنوان عناصر اصلی امنیت و بازدارندگی ملی رفتار کرده است. فشار نظامی خارجی اغلب عناصر تندرو درون سیستم را تقویت کرده است، نه تضعیف و حتی آسیب تاکتیکی قابل توجه، جهتگیری استراتژیک بلندمدت آن را تغییر نداده است.
با این حال، در داخل اسرائیل، بحثهای محدودی در مورد اینکه آیا مبارزات نظامی مکرر میتواند نتایج پایداری به بار آورد، وجود دارد. ایران به طور گسترده به عنوان یک تهدید وجودی یا تقریبا وجودی در نظر گرفته میشود. این چارچوببندی، طیف گزینههای سیاسی قابل اجرا را محدود میکند. در حالی که موفقیتهای تاکتیکی مورد اذعان قرار میگیرند، توجه کمتری به این سوال ساختاری میشود: آیا نیروی نظامی میتواند به طور دائم مشکلی را که ریشه در ایدئولوژی، منطق بازدارندگی و بقای رژیم دارد، حل کند؟
حمله موشکی به تل آویو در جریان جنگ ۱۲ روزه
مهمتر از همه، سیاستگذاران در اسرائیل باید با یک سوال دشوارتر روبرو شوند: آیا هزینه تجمعی دورهای مکرر رویارویی با ایران متناسب با دستاوردهای استراتژیک به دست آمده است؟ حتی در طول جنگ ۱۲ روزه ژوئن گذشته - با وجود تصویر عملیاتی چشمگیر - ایران به پرتاب موشک به سمت اسرائیل ادامه داد و غافلگیری تاکتیکی و موفقیت اولیه حملات اسرائیل، به اثر قهری فوری تبدیل نشد. اگر ایران ظرفیت و تمایل به جذب ضربات را در عین حفظ آتش تلافیجویانه حفظ کند، هر چرخه به جای راهحل استراتژیک، به تمرینی برای مدیریت خسارت تبدیل میشود.
مساله این نیست که آیا اسرائیل میتواند هزینه تحمیل کند، بلکه این است که آیا این هزینهها به طور معناداری محاسبات بلندمدت تهران را تغییر میدهند یا صرفا زمان را تا دور بعدی از نو تنظیم میکنند.
این موضوع نه تنها برای اسرائیل، بلکه برای ایالات متحده نیز اهمیت دارد.
ایران صرفا یک چالش اسرائیلی نیست؛ بلکه یک چالش منطقهای و جهانی است. اما وقتی سیاستهای داخلی اسرائیل مخالفت چندانی با تشدید تنشها نشان نمیدهد، واشنگتن ممکن است خود را به طور فزایندهای در مرکز تصمیماتی ببیند که پیامدهای آن بسیار فراتر از میدان نبرد مستقیم است. هرگونه اقدام نظامی گسترده علیه ایران خطرات قابل توجهی را به همراه خواهد داشت: سرایت منطقهای، اختلال در انرژی جهانی، فعال شدن شرکای ایران مانند حزبالله و حوثیها، و احتمال رویارویی طولانی بدون یک وضعیت نهایی کاملا مشخص.
سوال امکانسنجی نیز به همان اندازه جدی است. قدرت هوایی میتواند توسعه هستهای را به تاخیر بیندازد و زیرساختهای فیزیکی را نابود کند اما نمیتواند دانش علمی را از بین ببرد. بازسازی امکانپذیر است. بنابراین، معضل استراتژیک این است که آیا سیاستگذاران برای یک چرخه تکرارشونده که در آن ایران بازسازی میکند و اقدام نظامی به جای راهحل، به ابزاری دورهای برای مدیریت تبدیل میشود، آماده هستند یا خیر؟
هیچ یک از این موارد، جدیت پیشرفتهای هستهای ایران را کماهمیت جلوه نمیدهد. مسیر پیشرفت عمیقا نگرانکننده است و بازدارندگی باید معتبر باقی بماند. اما اعتبار نباید جایگزین وضوح استراتژیک شود.
اجماع سیاسی گسترده اسرائیل در مورد ایران، منعکسکننده نگرانیهای امنیتی مشروع است. با این حال، اجماع میتواند ارزیابی مجدد را نیز محدود کند. عمق محدود بحث عمومی در اسرائیل در مورد ماهیت تهدید ایران - همراه با میزان قابل توجهی از اجماع سیاسی - توسعه تفکر استراتژیک جایگزین را نیز محدود کرده است.
وقتی تهدید در قالب اصطلاحات تقریبا وجودی قرار میگیرد و پاسخهای سیاسی به عنوان بدیهی تلقی میشوند، فضا برای بررسی رویکردهایی که فراتر از استفاده از زور هستند، تنگ میشود. این به معنای سادهلوحی در مورد نیات ایران نیست؛ بلکه این سوال را مطرح میکند که آیا یک استراتژی متنوعتر - ادغام دیپلماسی، موازنه منطقهای، بازدارندگی و فشار سنجیده - در نهایت میتواند دستاوردهای پایدارتری نسبت به اتکا به اقدام نظامی صرف داشته باشد یا خیر. با این حال، در حال حاضر، صرف نظر از اینکه بحران فعلی چگونه پیش میرود، چنین ارزیابی مجددی بعید به نظر میرسد. اجماع غالب، انگیزهها برای نوآوری استراتژیک را کاهش میدهد، حتی با وجود اینکه چرخه رویارویی ادامه دارد.
مهم است که تشخیص دهیم مسیر سیاست اسرائیل در قبال ایران بعید است که پس از انتخابات آتی اسرائیل - صرف نظر از اینکه چه کسی نخست وزیر شود - تغییر قابل توجهی کند. تمرکز استراتژیک بر ایران، مزایای سیاسی و امنیتی زیادی را به سیستم اسرائیل ارائه میدهد، به طوری که هیچ رهبر بزرگی بعید است که آن را رها کند یا سرمایهگذاری در مقابله با تهدید ایران را به طور قابل توجهی کاهش دهد.
ایران به عنوان یک اصل سازماندهنده و متحد کننده در سیاست امنیت ملی اسرائیل عمل میکند. این امر اجماع سیاسی گستردهای ایجاد میکند، هزینههای دفاعی پایدار را توجیه میکند و با دکترین امنیتی پس از ۷ اکتبر۲۰۲۳ که اولویت را به پیشگیری و به حداقل رساندن ریسک میدهد، همسو است. به این معنا، پرونده ایران به یک شخصیت سیاسی گره نخورده است؛ بلکه در فرهنگ استراتژیک اسرائیل ریشه دوانده است.
اگر نظام سیاسی ایران پایدار بماند و به پیشرفت قابلیتهای هستهای و موشکی خود ادامه دهد، اسرائیل احتمالا طبق اصلی عمل خواهد کرد که از ۷ اکتبر سختتر شده است: تهدیدها نه با نیات اعلام شده، بلکه با قابلیتهای نشان داده شده ارزیابی میشوند. آسیب غافلگیری استراتژیک، یک دکترین مبتنی بر قابلیتها را عمیقا تقویت کرده است.
در این شرایط، تصور یک چالش داخلی معنادار در اسرائیل برای رویکردی پیشگیرانهتر نسبت به ایران دشوار است. این اجماع، آستانه تحمل ریسک و تشدید تنش اسرائیل را در سالهای آینده شکل خواهد داد.